ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
آمدی و بـهـشت را با خود به دل ایـن کــویــر آوردی کوثرانه قدم زدی در شهر خـیـرهـای کـثــیــر آوردی آمـدی و مـشـام هر کـوچـه پُـر شده از شـمیم احساست یادگاری مادرت زهراست عـطر نـام تو، نـفحۀ یاست بـه لـب مـردمـان غـمـدیـده با حضورت تـبـسم آوردی آمدی با فـرشـتگـان از راه آسمان را سوی قـم آوردی با تو بـوی بهـشت پـیچـیده دمبهدم در فضای بیتالنور آسـمـان آمـده بـه پـابـوسـی آمـده تـا حـرای بیت الـنور خـاطـر آسـمـانیات انگـار گـاه گـاهی غـبـار غم دارد بـغـضهای شکـسـتۀ ناگـاه چـشمهایی که باز میبـارد چشمهایت دو چشمه کوثر شد یـــاد داری وداع آخـــر را دل خواهر چگونه تاب آورد حـسـرت دیـدن بـرادر را؟ آمـدی از مـدیـنـه تا ایـران راه را بر همه نـشان دادی تـو شـهــیــد ولایـتـی بـانـو در هـوای امام، جان دادی کـوچههای مدیـنه هم دیدند بانویی یکتـنه قیامت کرد از امام غریب خود آن روز آه تا پای جان، حمایت کرد تربـتـش بینـشانه است اما میرسد عطر و نفحۀ یاسش از کـنـار ضـریـح بـانـویی که شد آئـیـنهدار احـساسش به هـوای زیـارتش هر بار آمـدم دلـشـکـسـتـه تا اینجـا گـفتهام رو به صحن آئینه: الـسـلامُ عـلـیـکِ یـا زهـرا |